خاک کوی دوست

 

 من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم  صد بار توبه کردم و دیگر نمی‌کنم  باغ بهشت و سایه طوبی و قصر و حور  با خاک کوی دوست برابر نمی‌کنم  تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است  گفتم کنایتی و مکرر نمی‌کنم  هرگز نمی‌شود ز سر خود خبر مرا  تا در میان میکده سر بر نمی‌کنم  ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن  محتاج جنگ نیست برادر نمی‌کنم  این تقویم تمام که با شاهدان شهر  ناز و کرشمه بر سر منبر نمی‌کنم  حافظ جناب پیر مغان جای دولت است  من ترک خاک بوسی این در نمی‌کنم

 

ادامه نوشته

آرامگاه «لسان الغیب» در سومین روز بهار 1396

 

همزمان با فرارسیدن نوروز 96 آرامگاه شاعر پارسی گوی و پرآوازه عرفان، شعر و ادب ایران خواجه حافظ شیرازی معروف به «لسان الغیب» این روزها در شیراز میزبان میهمانان و گردشگران نوروزی است.

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

 

      علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را  که به ماسوا فکندی همه سایه هما را  دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین  به علی شناختم من به خدا قسم خدا را  به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند  چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را  مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ  به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را  برو ای گدای مسکین در خانه علی زن  که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را  بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من  چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا  بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب  که علم کند به عالم شهدای کربلا را  چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان  چو علی که میتواند که بسر برد وفا را  نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت  متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را  بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت  که ز کوی او غباری به من آر توتیا را  به امید آن که شاید برسد به خاک پایت  چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را  چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان  که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را  چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم  که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را  «همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی  به پیام آشنائی بنوازد آشنا را»  ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب  غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ماسوا فکندی همه سایه هما را

ادامه نوشته

خدا را بر آن بنده بخشایش است

 

خدا را بر آن بنده بخشایش است

که خلق از وجودش در آسایش است

ادامه نوشته