بررسی عشق و انواع آن

فایل های صوتی استاد سبوحی با موضوع عشق و انواع آن در نگاه حافظ تقدیم به شما ادب دوستان گرامی می گردد :
دریافت فایل صوتی بررسی عشق و انواع آن

فایل های صوتی استاد سبوحی با موضوع عشق و انواع آن در نگاه حافظ تقدیم به شما ادب دوستان گرامی می گردد :
دریافت فایل صوتی بررسی عشق و انواع آن

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را

خدا را بر آن بنده بخشایش است
که خلق از وجودش در آسایش است
ما رند و خراباتي و ديوانه و مستيم
پوشيده چه گوييم ، همينيم که هستيم
چون قسمت ما روز ازل جام بلا بود
پيداست که تا شام ابد واله و مستيم
هر سو که دويديم همه سوي تو ديديم
هر جا که رسيديم سر کوي تو ديديم
روي همه خوبان جهان بهر تماشا
ديديم ، ولي آينه ي روي تو ديديم
هر قبله که بگزيد دل از بهر عبادت
آن قبله ي دل را خم ابروي تو ديديم
در ديده ي شهلاي بتانِ همه عالم
کرديم نظر ، نرگس جادوي تو ديديم
هر عاشق دیوانه که دربندگي تست
بر پای دلش ،سلسله ی موی تو دیدیم
سرحلقه ی رندان خرابات مغان را
اندر شکن حلقه ی گیسوی تو دیدیم
--------
شمس مغربی
@ghandeparsi

نقد عُمرت ببرد غصه ی دنیا به گزاف
گر شب و روز در این قصه ی مشکل باشی

ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم
ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما
به امید ظهور فرزند نرگس ، آخرین ذخیره ی پروردگار بر روی کره ی خاکی زمین
مژده ای دل که مسیحا نفسی میآید
که ز انفاس خوشش بوی کسی میآید
از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
زدهام فالی و فریادرسی میآید
شعری زیبا از آیت الله خامنه ای :
من از اشکی که میریزد ز چشم یار میترسم
از آن روزی که اربابم شود بیمار می ترسم
همه ماندیم در جهلی شبیه عهد دقیانوس
من از خوابیدن منجی درون غار می ترسم !
رها کن صحبت یعقوب و کوری و غم فرزند
من از گرداندن یوسف سر بازار می ترسم
همه گویند این جمعه بیا اما درنگی کن
از اینکه باز عاشورا شود تکرار می ترسم !
سحر شد آمده خورشید اما آسمان ابریست
من از بی مهری این ابر های تار می ترسم!
تمام عمر خود را نوکر این خاندان خواندم
از آن روزی که این منصب کند انکار می ترسم!
طببیم داده پیغامم بیا دارویت آماده است
از آن شرمی که دارم از رخ عطار می ترسم
شنیدم روز و شب از دیده ات خون جگر ریزد
من از بیماری آن دیده خونبار می ترسم!
به وقت ترس و تنهایی، تو هستی تکیه گاه من
مرا تنها میان قبر خود نگذار می ترسم!
دلت بشکسته از من لکن ای دلدار رحمی کن
من از نفرین و از عاق پدر بسیار می ترسم!
هزاران بار رفتم از درت شرمنده برگشتم
ز هجرانت نترسیدم ولی این بار می ترسم!
دمی وصلم ، دمی فصلم ، دمی قبضم ، دمی بستم
من از بیچارگی آخر این کار می ترسم!
جهان را قطره اشکی می کند ویران
من از اشکی که می ریزد زچشم یار می ترسم

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم
کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست
آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست
پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت
این اشک دیدهٔ من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست که با گله آشناست
آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است
آن پادشا که مال رعیت خورد گداست
بر قطرهٔ سرشک یتیمان نظاره کن
تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست
پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود
کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست

| اینکه خاک سیهش بالین است | اختر چرخ ادب پروین است | |
| گر چه جز تلخی ز ایام ندید | هر چه خواهی سخنش شیرین است | |
| صاحب آن همه گفتار، امروز | سائل فاتحه و یاسین است | |
| دوستان به که ز وی یاد کنند | دل بی دوست دلی غمگین است | |
| خاک در دیده بسی جان فرساست | سنگ بر سینه بسی سنگین است | |
| بیند این بستر و عبرت گیرد | هر که را چشم حقیقتبین است | |
| هر که باشی و ز هر جا برسی | آخرین منزل هستی این است | |
| آدمی هر چه توانگر باشد | چون بدین نقطه رسد مسکین است | |
| اندر آنجا که قضا حمله کند | چاره تسلیم و ادب تمکین است | |
| زادن و کشتن و پنهان کردن | دهر را رسم و ره دیرین است | |
| خرم آن کس که در این محنت گاه | خاطری را سبب تسکین است |
مقام معظم رهبری درباره کتاب " دختر شینا " فرمودند:
کتاب خوبی بود. هم داستان خوبی داشت و هم خوب به جزئیات توجه کردید. واقعاً همسران شهدا اجر فراوانی دارند و نصف اجر شهدا متعلق به همسر و خانواده آنها است.
«دختر شینا» یکی از هزاران روایت ناگفته همسران شهدا است.
همسرانی که با تمام وجود تلاش کردند تا ضمن حفظ کانون خانواده خود، پشتیبان و مایه دلگرمی همسرانشان باشند. در بخشهای پایانی این اثر میخوانیم:
««... کمی بعد با پنج بچه قد و نیمقد نشسته بودم سرخاکش باورم نمیشد صمد آن زیر باشد؛ زیر یک خروار خاک. هر کاری کردم بگذارند کمی کنارش بنشینم. نگذاشتند. دستم را گرفتند و سوار ماشین کردند. وقتی برگشتیم، خانه پر از مهمان بود. دوستانش میآمدند.
از خاطراتشان با صمد میگفتند. هیچکس را نمیدیدم هیچ صدایی نمیشنیدم. باورم نمیشد صمد من آن کسی باشد که آنها میگفتند.
دلم میخواست سریعتر همه بروند. خانه خالی بشود. من بمانم و بچهها. مهدی را بغل کنم. زهرا را ببوسم. موهای خدیجه را ببافم. معصومه را روی پاهایم بنشانم. در گوش سمیه لالایی بخوانم. بچه هایم را بو کنم. آنها بوی صمد را میدادند.
هر کدامشان نشانی از صمد توی صورتشان داشتند. همه رفتند تنها شدم. تنها ماندم. تنها ماندیم. مهدی سه ساله مرد خانه ما شد... .»

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
آن همه ناز و تنعم که خزان میفرمود
عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل
نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد
صبح امید که بد معتکف پرده غیب
گو برون آی که کار شب تار آخر شد
آن پریشانی شبهای دراز و غم دل
همه در سایه گیسوی نگار آخر شد
باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز
قصه غصه که در دولت یار آخر شد
ساقیا لطف نمودی قدحت پرمی باد
که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد
در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را
شکر کان محنت بیحد و شمار آخر شد

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست
در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست
چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش
زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
صاحب دیوان ما گویی نمیداند حساب
کاندر این طغرا نشان حسبة لله نیست
هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو
کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست
بر در میخانه رفتن کار یکرنگان بود
خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست
هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است
ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست
عاشق دردی کش اندر بند مال و جاه نیست
