....
دستهای...
کوچکش به زور به شیشه های...
ماشین شاسی بلند حاجی می رسد...
التماس میکند.
آقا آقا...
تو رو خدا...
یه شاخه گل ازم میخری؟
و حاجی بی تفاوت تسبیح درشتش را می گرداند...
و برای فرج آقا دعا میکرد!!

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۳۰ ساعت 18:58 توسط سکوت
|
چون خلافت رشته از قرآن گسیخت