مرحبِ یهودى ، مردى شجاع و بلند قد بود و هیچ کسى نمى‏‌توانست در برابر او ایستادگى کند . دایه‌‏ اى داشت که کتاب‌هاى گذشتگان را بر او مى‌‏خواند و مى‏‌گفت : هر کس مقابل تو قرار گرفت با او جنگ کن مگر کسى که اسمش حیدر است. اگر در مقابل او مقاومت کنى، به هلاکت مى‌‏رسى.     در جنگ خیبر، وقتى که مردم از مقابله با دشمن عاجز شدند، به پیامبر(ص) شکایت بردند و از حضرتش تقاضا کردند تا على(ع) را به مصاف دشمن بفرستد. چشم على درد مى‌‏کرد. پیامبر اکرم در چشم ایشان از آب دهان مبارکش انداخت، خوب شد. سپس فرمود: « یا على!  شرّ مرحب را از ما دفع کن . »     وقتى که على(ع) به طرف او رفت ، مرحب نیز با سرعت به طرف آن‌حضرت آمد و هیچ اعتنایى نکرد و گفت : « من کسى هستم که مادرم مرا مرحب نامیده است ». على نیز فرمود: « و من کسى هستم که مادرم مرا حیدر نامیده است . » وقتى که مرحب، این سخن را شنید به خاطر آورد آنچه را که از دایه‌‏اش شنیده بود؛ لذا فرار کرد.  { دایه ‏اش گفته بود: با کسى که اسمش حیدر است جنگ نکن و الا کشته خواهى شد . }     ابلیس به صورت انسانى جلو او را گرفت و گفت: کجا فرار مى‌‏کنى؟ گفت: به من گفته شده که از حیدر بترسم‏. ابلیس گفت: حیدر که تنها این شخص نیست و حیدر نام در دنیا زیاد است ، بر گرد شاید او را بکشى و اگر او را بکشى سرور قومت مى‏‌شوى و من نیز پشتیبان تو هستم. مرحب برگشت و در اندک زمانى، على(ع) او را کشت.     منبع : مفید، محمد بن محمد، الإرشاد للمفید، ترجمه، ساعدى خراسانى، محمد باقر، ص ۱۱۳، تهران، اسلامیه، چاپ اول، ۱۳۸۰ش. قطب الدین راوندى، سعید بن هبه الله، محرمى، غلام حسن، جلوه‌‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام {ترجمه الخرائج و الجرائج}، ص ۱۷۶، قم، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ دوم، ۱۳۷۸ش.

مرحبِ یهودى ، مردى شجاع و بلند قد بود و هیچ کسى نمى‏‌توانست در برابر او ایستادگى کند . دایه‌‏ اى داشت که کتاب‌هاى گذشتگان را بر او مى‌‏خواند و مى‏‌گفت : هر کس مقابل تو قرار گرفت با او جنگ کن مگر کسى که اسمش حیدر است. اگر در مقابل او مقاومت کنى، به هلاکت مى‌‏رسى.

 

در جنگ خیبر، وقتى که مردم از مقابله با دشمن عاجز شدند، به پیامبر(ص) شکایت بردند و از حضرتش تقاضا کردند تا على(ع) را به مصاف دشمن بفرستد. چشم على درد مى‌‏کرد. پیامبر اکرم در چشم ایشان از آب دهان مبارکش انداخت، خوب شد. سپس فرمود: « یا على!  شرّ مرحب را از ما دفع کن . »

 

وقتى که على(ع) به طرف او رفت ، مرحب نیز با سرعت به طرف آن‌حضرت آمد و هیچ اعتنایى نکرد و گفت : « من کسى هستم که مادرم مرا مرحب نامیده است ». على نیز فرمود: « و من کسى هستم که مادرم مرا حیدر نامیده است . » وقتى که مرحب، این سخن را شنید به خاطر آورد آنچه را که از دایه‌‏اش شنیده بود؛ لذا فرار کرد.

{ دایه ‏اش گفته بود: با کسى که اسمش حیدر است جنگ نکن و الا کشته خواهى شد . }

 

ابلیس به صورت انسانى جلو او را گرفت و گفت: کجا فرار مى‌‏کنى؟ گفت: به من گفته شده که از حیدر بترسم‏. ابلیس گفت: حیدر که تنها این شخص نیست و حیدر نام در دنیا زیاد است ، بر گرد شاید او را بکشى و اگر او را بکشى سرور قومت مى‏‌شوى و من نیز پشتیبان تو هستم. مرحب برگشت و در اندک زمانى، على(ع) او را کشت.

  مردی  ، ز کننده  ی   در خیبر   پرس  اسرار کرم ، ز خواجه ی قنبر پرس    گر  طالب فیض حق ،  به صدقی حافظ    سر چشمه ی آن ز ساقی کوثر پرس

منبع : مفید، محمد بن محمد، الإرشاد للمفید، ترجمه، ساعدى خراسانى، محمد باقر، ص ۱۱۳، تهران، اسلامیه، چاپ اول، ۱۳۸۰ش. قطب الدین راوندى، سعید بن هبه الله، محرمى، غلام حسن، جلوه‌‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام {ترجمه الخرائج و الجرائج}، ص ۱۷۶، قم، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ دوم، ۱۳۷۸ش.

 

 قنبر که بود ؟؟